تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
 
درباره وبلاگ
آدمی خودش را در میان دست نوشته های مکتوبش سانسور می کند. گویی عادت کرده ایم به سرکوب مداوم خواسته ها و تمایلاتمان.
نوشتن گویی در این میان تنها دریچه ای است که میتوان خود بودگی را تقویت کرد.
آن کس که دیگر خانه ای ندارد در نوشتن خانه می کند.
( تئودور آدرنو )
  درباره من    |     تماس با من    |     آرشیو
روح پراک و انكار مرگ
• چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 , 17:40
 روح پراگ اين روزها روحم را صيقل مي دهد. زمزمه روزهاي سوزاندن آدم ها از زبان كودك و نوجواني كه بعدها به زندگي روزمره در پراگ پر حادثه مي پردازد آدم را قله گير مي‌كند. روي تك تك كلمات اين جمله كليد مي كند ذهنم و دوست دارم كه مدام بخوانمش براي روزهايي كه تند تند از روبرو مي ايند. " آثار ادبی واقعی زمانی خلق می‌شوند که آفرینندگان آن‌ها فریاد اعتراضی بشوند علیه فراموشی که بر سر آن‌ها فرود می‌آید بر سر زمانشان و حتی زبانشان. اثر ادبی واقعی چیزی است که در برابر مرگ می‌ایستد و آن را انکار می‌کند."

پ. ن  براي اين چند روز تعطيلات كتاب را بخوانيد بدي نيست. تعرجيحا با ترجمه خشايار ديهيمي كه روان بر ذهن مي گذرد



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 , 17:40  / 
سال بي آرزوي بيست و هشت سالگي
• جمعه هجدهم دی 1388 , 13:1
 

 

 چند سال پيش به مناسبت تولدم براي خودم خانه‌اي رهن كردم كه استقلالم را همان روز هجده دي ماه جشن بگيرم اما اين روزها اين شيرين عسل بازي شخصي حسابي كار دستم داده. دست كم 50 تا كارت املاك از جيب‌هاي مختلف كوله‌ام بيرون مي‌‌زند. يك ماهي است كه سرگرمي‌ام شده به دنبال خانه گز كردن در خيابان‌هاي شهري كه مدام قصد دارد تو را درسته قورت دهد. امروز بيست و هشت سالم شد. هميشه روزهاي تولد از بدترين روزهاي زندگي‌ام بوده. كلافگي‌هاي مدام و بي ارزشي روزهاي با ارزشي كه ارزان از دستشان مي دهم براي غم نان. اين بار اولين هديه تولدم را كيانمهر كف دستم گذاشت. با دقت مشغول تماشاي برنامه زنده مناظره مطهري بودم كه يك باره كيانمهر به رسم شوخي‌هاي شهرستاني‌اش يكي محكم گذاشت بيخ گوشم. بوق ممتدي پيچيد توي سرم. بيست و هشت ساله شدم و هنوز دلهره‌هاي زندگي‌ام از جنس روزمرگي است و لعنت به بيست و هشت سالي كه هر سال مرورشان كردم كه نتيجه همه اش بشود دلمردگي و ياسي كه اين روزها بر دلم نشسته. هي مدام به خودم نهيب مي زنم كه بايد اتفاقي بيفتد و خواسته اي به نتيجه برسد اما از خواسته هاي بيست و هفت سالگي هيچكدام برايم محقق نشده تا براي امسالم خواسته اي و آرزويي بخواهم. سال بي‌آرزوي بيست و هشت سالگي‌ام مبارك. 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه هجدهم دی 1388 , 13:1  / 
.....
• سه شنبه یکم دی 1388 , 19:23
به پرواز
شک کرده بودم
 در پاک‌بازی معصومانه گرگ و ميش
  و شک
بر شانه‌های خميده‌ام
جای‌نشين ِ سنگيني‌ توان‌مند ِ بالي شد
 احساس ِ نيازی
نبود.
 


 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه یکم دی 1388 , 19:23  / 
آخرش دود شد و به هوا رفت
• جمعه بیست و هفتم آذر 1388 , 14:48
شما اشتباه کردید یا من دچار اشتباه شدم . یا اصلا در کل اشتباه بود یا اینکه ... تمام پهنای صورتم در دود کافه گم مي‌شود. در کل اشتباه بود. من هم .... داستان اشتباه‌ها و  تکرار اشتباه. اول ماجرا خوب بود، وسط ماجرا خوب بود ، آخرش دود شد و به هوا رفت. لبخند زيريركي. خب اشتباه فصل لازم زندگي آدم ها شده. بله دو صد البته. آرامش پس آرامش توي تيتر صحبت‌ها مي‌نشيند. كافه به اتاقك اعتراف كليسا مي‌ماند. اعترافي كه بهانه نمي‌خواهد، نه حتي اجازه اي، اعترافي كه به هيچ كاري نمي‌ايد.فقط مشتي لغات ساده است.نه به كار من و نه به كار تو. اشتباه اصل زندگي است.نه واقعا اين يكي را قبول مي‌كنم. از كافه تا خانه راه درازي نيست. به راه و خانه و گز كردن خيابان‌ها عادت دارم،حالا باران بيايد يا نيايد. حالا عابري بگذرد يا نگذرد. اصل ماجرا اشتباه است. شاعر مي گويد بسيار اشتباه بايد تا ...

براي ا . پ كه توضیح خواست: آقا در کل غلط کردم، داستانواره‌اي است كه البته به هيچ نمي‌ماند.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه بیست و هفتم آذر 1388 , 14:48  / 
تعبیر خواب نیمچه صبحگاهی ام
• دوشنبه شانزدهم آذر 1388 , 18:16
معلوم نبود كجا مي روم. چند تا بليت چند تا سفر در دستم. رها شدم در ميان شهرهايي كه هنوز نمي دانستم كچا هستند.بي برنامه و از هم گسيخته سفر مي بايد كرد و  هنوز هم گويا به هيچ كدي پايبندي نياموخته ام. اصفهان را نه به خاطر زاينده رود و ميدان نقش جهان كه به خاطر هم نشيني با دوستاني كه سال هاست دوست شان دارم مي‌خواهم و ديگر شهرها و روستاهاي ديگر را نيز. از تهران كه بيرون مي‌زني بايد مدام توي جاده در هن هن اتوبوس بخوابي و آهنگ افغاني بگوشي و صبحگاهش به شهر و دياري برسي. دور آتش پاي كوبي كني. قليان دست ساز بكشي و خودت را يله كني ميان ستاره هاي درشت آسماني كه آدم هاي بي شيله و پيله دارد. به هر جهت بسيار سفر بايد تا اينكه هي مدام زندگي را تمديد كني.  اتوبوس‌هاي بين شهري را با تكرار مداوم " خروس جنگي" رضا عطاران  و " پايت را زمين نگذار" ايرج قادري تحمل مي كنيم. به تهران نرسيده 16 اذر شروع مي شود. خيابان ها شلوغ است و آدم‌ها گويي كه به دنبال واقعه‌اي هستند كه هنوز نمي‌دانند چه واقعه‌اي است. تمام راه اصفهان تا تهران را تظاهرات خواب مي‌بينم و مدام گلوله توي سر آدم‌هاي خواب من شليك مي شود. سنگ پراكني مي شود، شعار و فحش و ناسزا. به روزنامه كه مي رسم فيس بوك شاهد خواب نيمچه صبحگاهي بين راهي‌ام مي‌شود. ماه ها است كه چيزي نمي‌نويسم. دلم براي نوشتن تنگ شده بود. تنگ مي‌شود.

 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  دوشنبه شانزدهم آذر 1388 , 18:16  / 
...........
• یکشنبه نوزدهم مهر 1388 , 11:58
اين بي‌کرانه

 زنداني چندان عظيم بود

 که روح

از شرم ِ ناتواني

در اشک

 پنهان مي‌شد



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  یکشنبه نوزدهم مهر 1388 , 11:58  / 
گپ نمي‌زند!
• جمعه ششم شهریور 1388 , 18:17
خيلي وفت بود كه دنبال شماره شهلا حبيبي بودم، براي ايراندخت سراغ هر كدام از زناناصلاح طلب و نيمچه اصلاح طلب  كه مي رفتيم محال بود از او و كارنامه كاري پربارش نامي نبرند، از بد حادثه اهل مصاحبه نيست، اما گفت و گو با او به اين مي ارزد كه بدون چشمداشت گفت و گو هم راهي محل كارش شوي. از آن دسته زن‌هاي بي ادعايي است كه خيلي كارها براي توسعه مشاركت اجتماعي و سياسي زنان انجام داده و اين روزه نامش به فراموشي سپرده شده است. فكر مي‌كردم چه مي شد اگر او يكي از آن گزينه هاي احتمالي براي وزارت زنان بود و صداي مكالمه قطع مي شود و قرار ديدار برقرار. شهلا حبیبی اولین مشاور رئیس‏جمهوری در امور زنان بوده و اين روزها نيز همچنان در همان سلسله امورات شبكه ارتباطي سازمان هاي غيردولتي فعال است.

 

 

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه ششم شهریور 1388 , 18:17  / 
يكي كوبيد توي صورتم و ....
• جمعه ششم شهریور 1388 , 16:24
فكرش رو هم نمي كردم، يه وقت هايي فكر هيچي رو نمي كني، فكر هم كه نكني يك چيزهايي در اطرافت اتفاق مي افتد، گاهي اتفاق خودش را بر روند روتين زندگي‌ات ديكته مي‌كند و تا به خودت بيايي مي‌بيني كلي فراز و نشيب و رخداد بر تو گذشته و تو فكر مي‌كني هنوز در خوابي . خواب بودم يا بيدار نمي‌دانم يكي انگار كوبيد توي صورتم ، از وسط خواب قيلوله بيدار شدم، دور از انتظار بود. دور از انتظار مي نمود.  وسط روياهايم ويراژ مي‌روم اين روزها، مفهومي، چيزي و كلمه‌اي به نام  رويا لود نمي‌شود.بي‌رويا زيستن را نياموخته بودم هيچ.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه ششم شهریور 1388 , 16:24  / 
کوچه علی چپ !!!
• جمعه سی ام مرداد 1388 , 15:19

 

هنوز خبر توقيف اعتمادملي قطعي نشده بود. با مريم از دفتر روزنامه تحت تدابير امينتي بيرون زديم. نيروي انتظامي رديف جلوي دفتر اعتماد ملي ايستاده بود و مردم را پراكنده مي كرد.برخي ازمردمان اغتشاشگر هم با عينك افتابي و ماسك سپيد مدام از دم روزنامه رد مي شدند. ازروزنامه تا هفت تير چهار قدم است. چهل تا لباس شخصي قدم به قدم ايستاده بودند.نيروي انتظامي مردم راپراكنده مي كرد اقاياني كه لباسشان قدري شخصي مي نمود چندنفر را روز روشن نرسيده به ميدان هفت تير دستگير كردند.آنوقت آقاي برادر  اسماعيل احمدي‌مقدم به گزارش رسانه بسيار وزين "فارس" سوالي به ذهنش متبادر شده با اين مضمون كه " بايد علت اساسي اغتشاشات اخير را پيدا كرد و فهميد كه چه كساني آن را ايجاد كرده اند؟  ميدان ولي عصر بودم در روزهايي كه خس و خاشاك خونشان بهجوش آمده بود يكي از همين نيروهاي لباس به نسبت شخصي پريد پشتموتور  يكي از نيروهاي انتظامي بهقصد پيگيري وبرخورد باخاشاك .حالا يك نفر اين پرتقال فروش ملعون راپيدا كند.

 



 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  جمعه سی ام مرداد 1388 , 15:19  / 
آب سر بالايي نمي‌رود
• سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 , 13:32
 با فريدون مجلسي پيرامون آنچه اين روزها در ايران مي گذرد در دل مي كردم . او تاكيد كرد كه به زودي به ايران باز مي گردد و برايم كوتاه نوشت "ما در قرن بیست و یکم هستیم. آب سربالایی نمی رود! توحش در برابر تمدن فرو می پاشد. به گوشه هایی از نظریه های جباریت نگاهی بیندازید! "

 /  نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن  /  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 , 13:32  / 
آرشیو
• بهمن 1388
• دی 1388
• آذر 1388
• مهر 1388
• شهریور 1388
• مرداد 1388
• آرشيو
روزنامه نگاران
• همایون خیری
 • اردوان‌روزبه
 • نگین‌شیرآقایی
 • تورش
 • مهساجزيني
 • فرزانه ابراهیم زاده
 • مقاله‌های‌جامعه‌شناسی
 • دكتر حسن نمكدوست
 • فريده غايب
 • كانون زنان ايراني
 • مریم شبانی
 • فاطمه ظریف جلالی
 • مریم رضایی
 • ترانه بني‌يعقوب
 • ايمان پاك‌نهاد
 • مصطفاخلجي
 • كاوه مظفري
 • حمیدابراهیم زاده
 • حنايي كاشاني
 • سجاد نوروزي
 • مهجاد
 • نفيسه‌زارع‌كهن
 • رسول‌نمازی
 • پوياباقري
 • فهيمه‌خضرحيدري
 • پژمان موسوي
 • علی ناظم‌زاده
 • مصطفا قاجار
 • آيدين مسنن
 • مسعود رحمتي
 • مجيد اعزازي
 • فريد مدرسي
 • محبوبه خوانساری
 • محمد عابدزاده
 • مريم ميرزا
 • بهمن احمدي امويي
 • محبوب حسين‌زاده
 • مسيح علي‌نژاد
 • مسعود بهنود
 • شیده لالمی
 • فرناز سيفي
 • آرش نراقي
 • منصور بوستاني
 • شهروند امروز
 • مرجان حاجي‌رحيمي
 • فاطمه علي اصغر
 • محمود مقدسي
 • مرضيه كوهستاني
 • ندا دهقان
 • نسرين افضلي
 • اعظم ويسمه
 • مريم نصر اصفهاني
 • فاطمه مقدسي
 • الينه
 • بهنام پاكزاد
 • حميد جعفري
 • مليحه حسيني
 • زهرا مداح
 • بابك حيدري
 
لینک های روزانه
• .....
• آرشیو لینک های روزانه