تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
پنجره ای از آن خود
 
 
چراغ از من بود و
نور از تو
فتیله را که فروخت
 
* ژاك پره ور
  

لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

يك سالي بود كه فيلم توي صفحه بزرگ نديده بودم. يعني به عبارتي سينما نرفته بودم. ديشب رفتم به فرهنگسراي ارسباران. پاتوق دوران دانشگاه. فيلم با اعمال شاقه رويت شد. در شلوغي و گرماي مفرط طبقه دوم  آمفي تئاتر فرهنگسرا.

"تنها دو بار زندگی می کنیم" به لحاظ فرم كار متفاوتي در سينماي ايران و به ويژه در بخش  فيلم‌هاي بلند بود. سيامك 40 ساله مي خواهد آخر عمري حسرت به دل نباشد. در داستان گريز به دهه شصت هست، فمنيسم هست، عشق هست و آدم هاي مرده هم حضور دارند. هنوز کشف نکردم اما وقتی یک فیلم خوب می بینم تا چند روز انرژی دارم. حیف که مدتی است فیلم خوب ایرانی دیدن محال شده.

از بازی نگار جواهریان  و علی رضا آقاخانی هم خیلی خوشم اومد

پ ن : مرسي از شهاب و مریم بابت اين پيشنهاد

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
طرح امنيت اجتماعي شروع مي شود. مردم از رنگين كمان اصلاحات به طيفي از خاكستري تا قهوه اي پناه مي برند و ون ها كرور كرور دختر مي برند وزرا.
كم كم كار بالا مي گيرد. حالا آقايان تصميم گرفته‌اند كه سري هم داخل شركت هاي خصوصي بزنند دو سه روز ديگر هم دلشان براي خانه ها تنگ مي‌شود.
آنچه قدرت سياسي مي خواهد چيزي جز اين نيست. قدرت مدام در پس واكاوي و به تسخير در آوردن حوزه هاي شخصي و شخصي تر آدمها ست. اگر رخصت دهي خصوصي ترين زواياي زندگي را هم از آن خود مي‌كند؛  مانند آنچه در  دوران مسحيت و اقرار در روابط جنسي در كليساها اتفاق افتاد.
به اين روايت نمي توان خواست و ميل قدرت را مهار كرد، مگر آنكه با همان شتاب نيرويي برخواسته از ميان جمعيت در برابر اين ميل سرخوشانه بي قيد و بند قدرت و حاكميت بايستد. آنچه اين روزها در فضاي اجتماعي ما به ميزان قابل تاملي رو به كاهش است.
هرچه دايره اقدامات خودسرانه و مداخله جويانه دولت بيشتر مي شود به همان ميزان امر اجتماعي و خواست مردمي براي به وجود آوردن يك جريان انتقادي و اعتراضي رو به كاهش گذاشته و در خيلي جاها هم با گزينه همرنگ شدن در جهت رسوا نشدن  ناپديد شده است.
آجوداني تحليل خوبي از اين قضيه روايت كرده ،  اينكه  از دوره اي  كه مفهوم آزادي  در جامعه باليد و توسعه يافت ، همواره  امري سياسي تعبير شده است. 
ما در جامعه مان هيچ گاه آزادي اجتماعي ، آزادي انديشيدن و تخيل آزادي را نداشتيم.
ما همواره در چند صباح وفور اصلاح طلبي و به يمن نيروها و فضاي باز سياسي و رفرمي آزاد شده ايم و بعد از مدتي كوتاه به يك باره سر در در برف جهل كرده و سكوت اختيار كرده ايم.
مشروطيت كه بر ما چنان رفت ، دوران  اصلاح طلبي هم  چنين. گويا همچنان قرار است كه اين دايره بسته آزادي سياسي و فقدان آزدي اجتماعي ادامه پيدا كند. البته ايجاد آزادي اجتماعي هيچ گاه از سوي قدرت هاي سياسي تحمل نمي شود و توليد آن دشواري‌هاي خاص خودش را دارد.
آزادي سياسي اجتماع انساني را تنبل مي كند و حتي گاهي از به وجود آوردن آزادي اجتماعي باز مي دارد. 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |