تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
نشست جنبش اجتماعي ـ جنبش زنان با همکاری گروه مطالعات زنان انجمن جامعه‏شناسي ايران برگزار می شود.

جنبش زنان و احزاب سياسي

سخنران: خانم فريده ماشيني

زمان: دوشنبه 30/11/1385             ساعت : 4:30
مكان: بزرگراه جلال‏آل‏احمد، پل‏گيشا، دانشكده‏علوم‏اجتماعي دانشگاه‏تهران، سالن‏كنفرانس انجمن جامعه‏شناسي ايران

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه سی ام بهمن 1385

   

 لذت مشاهده اشيا و آدمها از  بالاي پل عابر پياده  ، سال ها پيش، وقتي با برو بچه ها راه مي افتاديم و از تمامي سوراخ ، سنبه هاي  شهر عكس مي گرفتيم برايم محرز شد . آن روزها به ذهن فتوغرافيك زده ام نرسيد كه همه چيز را مي شود از بالاي پل عابر پياده يك جور ديگر ديد .  آدمها ، ماشين ها ، ساختمان ها و  .....  .

از همه با مزه تر موتور ها بودند ،  موتور از آن بالا شبيه هر چيزي هست الا خودش . شكلي دفرمه و بامزه كه فقط مي شود از آن بالا اينطوري ديدش زد. عكاسي به سبك فرم آدم را به دنياي پنهان اشكال مي برد.براي ديدن حتي يك چرخ و فلك ساده توي پارك بايد يك شي را از هزار زاويه  انداز و ورانداز كني كه يك تصوير تازه ببيني . اين اتفاق با تلاش چشمي آدم در نهايت خيلي لذت بخش است و به خلق يك تصوير منتهي مي شود كه خيلي ها آن را اينطوزي كه شما ديده ايد نديده اند . از يك نقطه كوري به اشكال نگاه مي كني و در يك لحظه ثبتش مي كني و همين .

دلم دوربين مي خواهد دوباره و بيشتر از هميشه. دلم پل عالر پياده مي خواهد و تلاش براي متفاوت ديدن همه چيز . 

ديدن تصاوير دفرمه زندگي روزمره و آدمهايي كه با شتاب زير نرم آهنگ باران بهاري بهمن ماه خيز مي گيرند به سمت چترها و سايبان ها . ترافيك ماشين ها روي پل هوايي  كه به  رژه مورچه ها روي شيرواني  شبيه است  و ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از اين چرت و پرت نوشتن هاي من نتيجه مي توان گرفت كه ننويسم بهتر ه. اما براي هانا آرنت دوستان،

خانه هنرمندان ۲ اسفند از ساعت ۵:۳۰ به بعد برنامه اي را برگزار مي كند . با همكاري بخارا و ... خب يادم نيست .

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 |

  

تمام مدت به این فکر می کنم که راهم از میان برهایی بگذرد که ثالث و چشمه در آن حذف شوند. این یعنی دارم از خودم خجالت می کشم . البته هیچ تقصیر خاصی هم متوجه من نیست. زمان است و زندگی .

دیروز بر وحشتم غلبه کردم. در حین رفتن به کنشگران راهم را از نجات اللهی کج کردم و در نشر ثالث به مدت نیم ساعت محو کتاب ها شدم. 12 مورد کتاب یادداشت کردم( یعنی شاید حقوق دادند و آقای خدادوست آمد به تهران ، از تخفیف 20 درصدی اش استفاده کردم و ....) . N مورد هم به حافظه ام سپردم. دنیای خوبی است با کتاب ها بودن. این روزها همه اش کارم این شده است که کتابی را صبح بچپانم توی کیفم و در مترو یا اتوبوس اگر جایی گیرم آمد با شتاب صفحات را قورت بدهم. این یعنی با فلاکت کتاب خواندن اما در نهایت خواندن.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 |

 

imagine there's no heaven
it's easy if you try
no hell below us
above us only sky
imagine all the people
living for today...

imagine there's no countries
it isn't hard to do
nothing to kill or die for
and no religon too
imagine all the people
living life in peace

Imagine / The Beatles

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385

آنچه در ونزوئلا اتفاق افتاد اگرچه قابل پيش بييني بود اما از يك جهت نامتعارف به نظر مي رسيد و آن هم اينكه گزينه آزادي در اين كشور به ساده ترين شكل پيشكش شد به يك انسان معممولي ،  تا او  بر اساس توانايي هاي منحصر به فرد و فرا انساني اش بتواند يك تنه و در خلال 18 ماه آينده تصميم گيري كند كه بر سر اقتصاد و سياست و اجتماع در ونزوئلا  چه بيايد.

اگرچه برخي اپوزوسيون هاي  دولت چاوز  با تصميم جديد پارلمان اين كشور مخالفت كرده اند اما نتيجه نظرسنجي ها نشان داده است كه اكثر  مردم اين كشور راضي اند تا چاوز به جاي همه آنها فكر كند ، نظر بدهد و بعد  هم برنامه ها و طرح هايش را اجرا كند.

اينكه آدم ها تا اين حد از حوزه انديشيدن خارج شده و در سازوكار زيستن و عمل صرف گرفتارآْمده اند به گفته هانا آرنت ناشي از نبود هيچ روزنه اي از سطح تلاش و پيگيري ذهني افراد براي تفكر است.

هانا آرنت  در يكي از پژوهش هايش با عنوان "زندگي نظر ورزانه و مسئوليت سياسي" درباب رابطه ميان عمل و تفكر سخن مي گويد.

ورود به عرصه عمومي و خروج از امر شخصي و عرصه خصوصي  اگرچه  حسب ضرورت و ورود به  زندگي اجتماعي اتفاق مي افتد اما بر اساس آنچه آرنت از آن به عنوان ضرورت انديشيدن با خود نام  مي برد نخست لازم است تا افراد بر امر انديشيدن در همان عرصه شخصي اقدام كنند.

نمونه آنچه در ونزوئلا  در حال تحقق است نشان مي دهد كه به كل مردم در اين كشور از امر انديشيدن روي برتافته اند.

البته اين موضوع ارتباط مستقيمي با حوزه مسوليت پذيري آدمها پيدا مي كند. آنچه آرنت از آن به عنوان پيوند ميان انديشيدن و عمل نام مي برد و معتقد است زماني در عرصه عمومي مشاركت و عمل و مسوليت پذيري درك مي شود كه نخست فرد بتواند به درك درستي از انديشه و مسوليت آن هم در حوزه شخصي خود دست يابد. ."اگر فكر كنيم و دست به تفكر نزنيم هرگز قادر نخواهيم بود آزادانه و مسئولانه عمل كنيم" (آرنت ، ص 236)

پارلمان يك نماد دموكراسي خواهانه است. پارلمان همه جاي دنيا حتي در كشورهاي قائل به دموكراسي هاي صوري و نمايشي هم ، به عنوان نشاني از رشد فضاي مدني به شمار مي آيد. حالا شما تصورش را بكنيد كه اقايان در پارلمان ونزوئلا زمام امور را بر اساس حكم حكومتي به چاوز سپرده اند. اينجا به گمانم اولين نقطه‌اي است در تاريخ كه پارلمان دارد عكس كاركردهايش عمل مي كند. امضاي قرار حكم حكومتي چاوز توسط مجلس شوراي ملي اين كشور امضاي تحقق حكومت ديكتاتورمآبانه اي است كه با راي يك نهاد مدني اتفاق مي افتد.

 "هر دولت توتاليتري مي خواهد انسان را چيزي زايد كند" نه اينكه تزي از پيش تعيين شده براي تحقق اين امر داشته باشد. روال اجرا و تحقق چنين نحوه زيستني در جهان بر پايه انگاره هاي توتاليتري در نهايت بر اين اساس پيش خواهد رفت كه انسان در ان نابود شود. انسان و آزادي .

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه چهاردهم بهمن 1385 |

حالا كه در  آمريكاي لاتين با اين تاریخچه عريض و طويل مردسالارانه زنان دارند مدام به قدرت در وزاتخانه هاي خارجه، دفاع و ساير دستگاه هاي سياسي مي رسند . خبر ورود در حدود 100 صلحبان  زن سازمان ملل متحد به منطقه ليبريا  چندان هم دور از انتظار نبود.

Photo

UN's first all-female peacekeeping arrive in Liberia 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 |

 

۲۸ سال پيش در اينطور روزي تنها يکي از ميليون ها "شاه ايراني" رفت. روزي که "شاه" درون ما برود، حتي اگر هزار سال ديگر باشد بايد رفتن "شاه" را جشن بگيريم.*

بعد از مدت ها يك مطلب استخوان دار در جرايد كثيرالانتشار خواندم ( روز آنلاين كه البته فيلتر سختي شده است) كه اندك و اندي به نظرم خوش نوشت آمد.با زاويه ديدي متفاوت.

هوشنگ اسدي از همان هايي است كه روزگاري در كيهان مي نوشته. روزنامه نگاري كه به قول دوستان و همكارانش سبكي براي خودش داشته و قدرتي در مديريت تحريريه و البته سابقه اي از فعاليت هاي حزبي و چشيدن زندان هاي پس و پيش از انقلاب به رسم معمول فعالان سياسي ايران . در نهايت ترك وطن كرده کنونی و مقيم پاريس .  * " شاه آمد  "                   *****                                                                                              *******

احمدي نژاد اين روزها رفته است روي اعصاب من . جرات نمي كنم به تيتر روزنامه ها نگاه كنم يا اينكه پيچ تلوزيون را بچرخانم . زیدآبادی تعبير خوبي دارد از نحوه انديشيدن احمدي نژاد. اين آقا واقعا با توجه به تاريخچه زندگي اش وهم برش داشته كه نايب برحق است اينقدر كه با امدادهاي غيبي آمده است و شده است رييس جمهور مملكت ايران و حالا كه  دارد با تمام وجود به اين مملكت گند مي زند. البته اينجاي كار ديگر حرف هوشنگ اسدي قابل احترام است. ما هركداممان شاه خودكامه اي در درون مي پرورانيم كه در نهايت اشكال كلاني از اجتماعي خودكامه و نامعقول را در پروسه اي به اصطلاح معقول مانند انتخابات به منصه ظهور گذاشتيم.

دست و دلم اين روزها نه به كار مي آيد و نه به زندگي. تنها چيزي كه هنوز اميد بخش است خواندن كتاب هايي است كه چيده ام دور و برم تا دست كم فشار تاريخي دوران سياهي كه در آن چپانده شده ايم را اندكي براي شخص خودم تقليل دهم. 

demis roussos  _ music

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 |
 

از جزييات امر خبر ندارم . فقط اينكه يك دوره كلاس چهار جلسه اي با حضور حميرا مشيرزاده در دفتر انجمن زنان و تاريخ از فردا برگزار مي شود. ساعت ۹ تا ۱۲ هر پنجشنبه. براي افرادي كه علاقه مند به اين مباحث هستند توصيه دوستانه مي شودَِ .

براي اطلاعات بيشتر تماس بگيريد با اين شماره ۶۶۹۱۷۵۷۰ و با خانم قدیمی هماهنگ کنیدیا با خانم محتمشي پور . راه حل آخر اینکه می توانید از ساعت ۷ امروز عصر به بعد با خودم تماس بگيريد.همین.

آدرس؛ ميدان انقلاب، خيابان آزادي،بعد از جمال زاده جنوبي،خيابان نوفلاح،خيابان ديلمان،دست راست،پلاك ۷۱

چند آهنگ از haris alexiou

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه چهارم بهمن 1385
 آرش نراقي  ديروز مطلبي نوشته بود درباه تاخت زدن آزادي و نان .  به اين پرداخته بود كه آيا مي شود براي تامين امنيت بشري كه جزو ابتدايي ترين اصول حقوق بشر به شمار مي آيد برخي اوقات از آزادي گذشت. و اينكه ايا نان و امنيت بر آزدي مقدم است يا نه؟ و كلي آسمان ريسمان به هم بافته بود تا اثبات كند كه مي شود.
خيلي با متن مقاله نراقي موافق نبودم . اينكه بايد تامين حق امنيت ادمها را بر حق ازادي آنها مقدم دانست، چرا كه به گفته او حقوق اساسي پيش شرط تحقق ساير حقوق انساني است.

 اما امروز كه دوباره مطلب را خواندم يك نكته اصلي دستگيرم شد و آن اينكه مقاله نراقي شرح اين روزهاي ماست. تبين اينكه امنيت تا چه حد در خور اهميت خواهد بود . اينكه در چند قدمي يك اقدام نامعقولانه به نامعقولي تمام شتاب گرفته ايم. اينكه همه مان مثل كبك سرمان را كرده يم زير خروارها برف نيامده از آسمان لم يزرع ايران.
مقاله را حتما بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد عجب روز نوشتي است بر وضعيت اين روزهاي كلافه كننده ما. يكي بايد نان و امنيت را با ازادي تاخت بزند. يكي كه دارد همه چيز ، از هويت و ميراث گرفته تا فرهنگ و سياست را با حماقت يكتايش تاخت مي زند. 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه دوم بهمن 1385 |
هيچ اصراري ندارم كه تظاهر كنم از ترنسكچوال ها نمي ترسم . پاتوقشان زير پل حافظ است  و كريم خان . تا حالا چند بار زير همين پل كريم خان انسان هايي را ديده ام كه هويت جنسي شان در طيفي از  مردانه تا زنانه رقم خورده است.

خانه سينما در انتهاي جشنواره فيلم هاي كوتاه، فيلم مستندي را اكران كرد درباره زندگي امير كه تغيير جنسيت داده بود و بعد شده بود ترانه. به قول افسانه نجم آبادي "توجه به افرادي كه تغيير جنسيت مي‌دهند موثر است چرا كه در اين ميان مطالبي درباره مرز زن بودن و مرد بودن و در كل  معناي اين مرزها مشخص مي‌شود."
در خلال اكران فيلم مهسا هي بيخ گوشم اظهار نظر مي كرد و مدام درباره اينكه چيزي به نام ذات مردانه و زنانه وجود دارد يا نه نتيجه گيري مي كرد. آخر هم كه نمايش فيلم تمام شد يك نشست بررسي تشكيل داديم در كافي شاپ خانه سينما.

براي من ترسو تجربه خوبي بود. در اطرافمان، در فاصله اي نزديك چند ترنس نشته بودند و به راحتي داشتند با آدمها گفت و گو مي كردند من از گفت و گوي بچه ها خيلي چيزي دستگيرم نشد چون راستش را بخواهيد كپ كرده بودم و يك جوري فكر مي كردم دارم خواب مي بينم . امير كه حالا ترانه شده بود نشسته بود يك ميز آن طرف تر. مانتو مشكي ، كفش پاشنه بلند كه من هيچ وقت دستگيرم نشد يعني چه و يك ارايش خفن .

 نسرين  گفت اينجا شايد از معدود مواردي است كه قانون ما از عرف ما جلو افتاده است. كارگردان خودش گفت ابتدا تلقي پيچيده اي از اين افراد داشته . يا من كه مي ترسيدم. يا خيلي ها كه اين افراد را اصلا به انسانيت قبول ندارند. اين ها كه آمده بودند خانه سينما نمونه هاي متمول ترنس ها بودند . عده اي با پوشش دخترانه برخي با پوششي پسرانه  و اداهاي دخترانه . گيچ مي شدي .

كوچه پر بود از ترنس هايي كه آمده بودند فيلمي را ببينند كه درباره آنها ساخته شده. خيلي ظاهرشان متفاوت بود. ظاهرشان نشان مي داد كه به قول معروف بچه پول دارند. اجتماع خاصي براي خودشان تشكيل داده اند چون خيلي ها آنها را درك نمي كنند. دنيايشان زمين تا زيرزمين با ما متفاوت است.

اختلال جنسيت يا اختلال جنسي _ (مهسا جزيني)

جنسيت فراموش شده  (نسرين افضلي)

درباره ترنس ها _ (روزبه )

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در یکشنبه یکم بهمن 1385