به نيروگاه اتمي كه رسيديم ، هواي داغ يله بود در گرمي ساحل آرام بوشهر. خليج عجب سكوتي دارد. محو و سردرگمت مي كند. گنبد مسجدوار نيروگاه و روس ها و پلاژ هاي مخلوط و ظروف مشروب و ....
بي خيال كه خانم ها را در تهران دارند به جرم بدحجابي مي گيرند، بي خيال .
كله بورهاي از سيبري رها شده عجب خوش مي گذرانند در اين نرمي شن ها و داغي بادها.
روستاييان بوشهري آن طرف تر بي خيال نيروگاه وهسته و اتم به دنبال بزهاي لاغرشان مي دوند . گزارش رويتر را به ياد مي آورم در تمام مدتي كه ماشين از پهناي روستايي كه زياد هم پهن نيست گذر مي كند. سال گذشته بود گویا.
همايش "زن ايراني ، فرصت هاو تهديد ها" به جز آشنايي با جمع برو بچه هاي انجمن اسلامي دانشگاه خليج فارس تنها يك دردسر چند روزه برايم باقي گذاشت از سخن پراكني هاي "فاطمه راكعي"، كه تريبون را با نطق پيش از انتخابات مجلس شوراي اسلامي اشتباه گرفته بود و "مريم بهروزي"، كه فاتحه خواند به تمام فعالان جنبش زنان و همه را فراماسونر، بهايي و بي دين ناميد .
بيانيه جامعه اسلامي دانشگاه بوشهر به ويژه درباره جريان كمپين و تشبيه آن به لشگركشي خيلي با مزه بود و اشاره به عناصر نفوذي كنشگران داوطلب و تز فشار از پايين و چانه زني از بالا. ما كه آخر نفهميديم چه شد.
هزار توها،
آفریده های زمان،
نیست می شوند.
(تنها
دشتِ سترون می ماند.)
دلِ آدم،
سرچشمهء همهء آرزوها،
نیست می شود.
(تنها
دشتِ سترون می ماند.)
صبح دروغین
و بوسه ها
نیست می شوند.
آنچه می ماند
تنها
دشت سترون است
دشتی پُر خروش
* ترجمهء شعری از لورکا، خسرو ناقد
برخي كتاب ها ديرتر از موعد ترجمه مي شوند. "شهر زنان"، يك اثر داستاني در خلال سالهاي 1430 ميلادي به زبان فرانسه است كه يكي از متون پايه در زمينه مطالعات فمنيستي و زنان به شمار مي آيد.بماند كه اواخر سال 85 به ترجمه "نوشين شاهنده" به بازار كتاب ايران آمده است.
اگرچه موضوع ترجمه در ايران مثل خيلي چيزهاي ديگر با نقص و كاستي هايي همراه است اما در هر صورت براي مملكت زبان دان ايران بهتر آن است كه يكي پيدا شود و متن را به زبان فارسي برگرداند. اين اتفاق در مورد شهر زنان با تاخيري فراوان روي داد اما در هر صورت شهر زنان خوانش يك نبرد زباني با اشكال مسط ساختار زبان و ادبيات مردانه در قالب ديالوگ هايي شيرين و كوتاه است. ديالوگ هايي میان کریستین و سه بانو یا الهه «خرد»،«صداقت» و«عدالت».
براي خواننده اي كه تا پيش از اين موضوع نقد "عقل مذكر" را در آرا "كريستوا" و "اريگاري" دنبال ميكرده ، بازخوانی اين مفهوم در آرا "دوپيزان" به سال هاي دور جالب توجه است.
به گفته شاهنده ، پرسش مهم و فلسفی این کتاب این است ما چگونه می توانیم حقیقت هر چیزی را بشناسیم درک کنیم و چگونه می توانیم ذات هر چیزی را از گفته ها و اظهاراتی متمایز کرد که درباره آن بیان می شود. در واقع، انگیزه کریستین این بود که نشان دهد تفاوت است میان آنچه زنان به راستی هستند و آنچه مردان درباره شان می گویند.
تا جايي كه مي دانم قرار بود از شاهنده دو كتاب ديگر «فمينيست و فلسفه» از نتشارات كمبريج و «تفاسير فمينيستى از عقلانيت» منشتر شود كه البته هنور در سركشي به كتابفروشي هاي شهر به چشمم نخورده اند.
*براي دوستاني كه ميل زدند و از فيلتر شدن بلاگ باخبرم كردند بايد بگويم كه تا اطلاع ثانوي در همين پنجره مينويسم چون اينجايي كه من هستم فيلتر نيست، تا موعد برسد كه وقت كنم و شايد جول و پلاسم را از كوبه بردارم و بروم جايي ديگر . در "نوتشن خانه مي كنم"، همچنان با تكذيب هر گونه فرانكفورتي بودن البته.
*دوباره سکوت پر هیاهوی کتابخانه علامه. مرور پایان نامه ها. سرگیچه و دیگر هیچ.
هنگامی که از خود سخن به ميان میآوريم، ديگر ارزيابی چندان درستی از خود نداريم. تجربههای کنونی ما هيچ اهل پرچانگی نيستند. اگر بخواهند نيز باز از خود سخن نمیتوانند گفت، زيرا واژه کم میآورند. دربارهی چيزی واژهی کافی داريم که آن را ديگر از سر گذرانده باشيم. گفتاری نيست که ذرهای خوارشماری در آن نباشد. زبان را گويی برای چيزهای ميانه، نيمهکاره، و بازگفتنی ساختهاند و بس.گوينده همين که زبان باز کرد خود را عامی کرده است. — اندرزی برای کر و لالان و ديگر فيلسوفان.
فريدريش نيچه