تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
در زندگي وقت هايي هست كه بايد ريسك كرد ،كه بايد دررفت،كه بايد دنبال هيچ نوري نگشت.
بايد دل زد به خود خود تاريكي .بي هيچ سويه اي از نور و آنقدر كيف مي دهد كه مثل كله شق ها گوش هايت را با دست هاي بزرگ بگيري ،بي خيال خيال ها شوي .
بزني به دشت،  روي تالاب "چغاخور" عكس هاي خيالي بگيري.
زماني مي رسد كه با "خود" و "ديگري" خودت نمي تواني يك جا جمع شوي "ديگري"، "خود"، را و "خود"، "ديگري" را با تير مي زند و سايه هايي كه هي متلاشي مي شوند.
چه مي شود كه در بهار بايد اين همه مزخرف زندگي كرد و اين همه آسمان به ريسمان چه كنم بافت . زندگي دو متر جلوتر، جلوي پايم متوقف مانده . با هيچ ريتم نامربوطي هم جنب نمي خورد.
اصلا به من چه مربوط است كه دارم دنده عقب مي گيرم. نمي شود بعضي وقت ها زد توي دنده پنج. ازترس پدر كه بيخ گوشم هراس مي خواند  است يا هول و ولاي خودم، نمي دانم . عجب شير تو شيري شده . روي كوه هاي شهر كرد دو متر برف نشته است. من توي اتوبوس گر و گر عرق مي ريزم. به دنده هاي ناشناخته ماشين فكر مي‌كنم . مي شود بي خيال دنده شوم . بروم با الاغ به شهر.....
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
نشست شرم الشیخ چه تفاوتي دارد با ديگر فرصت هاي پيشين گفت وگو ميان ايران و آمريكا. ايران مذاكره نمي كند و درك اين واقعيت به رغم در بوق و كرنا شدن نشست شرم الشيخ چندان دشوار نيست. برنامه ها و سياست هاي دولت محمود احمدي نژاد تا همين جاي كار شكست خورده است. تا همين جاي كار كه نيمي از راه طي شده است اوضاع و احوال اقتصادي مملكت آنقدر به هم ريخته ُ كه تا چندي ديگر دشوار بتوان وضعيت اقتصادي را سرو سامان داد.  با اين همه بنيادگرايي احمدي نژاد همچنان ادامه دارد. مذاكره نكردن و يا پا پس كشيدت از گفت وگو با آمريكا به خاطر ترس و از مذاكره و ثبت تاريخي آن به نام دولت احمدي نژاد نيست كه پيش نمي رود، موضوع خيلي ساده تر از اين همه پيچيدگي است . ادبيات دولت احمدي نژاد ادبيات مذاكره و مصالحه نيست. حرف دولت يكي است.سال گذشته بود كه "محسن امين زاده"، در تحليل خود از وضعيت هسته اي گفت كه "ترمز بريده اند آقايان" . به قول احمدي نژاد دولت دنده عقب هم كه نمي‌رود.
 آمريكا اگرچه سرگرم عراق است و البته  اين روزها افغانستان، غافل از ايران نيست و كاسه اي كه براي سهم خواهي در خاورميانه به دست گرفته است.
چندي ديگر قطار ترمز بريده هسته اي ايران در اخبار و احاديث به فن آوري هاي هي تازه تر ميرسد و بعد ..
تنها دو سال ديگر فرصت باقي مانده است. ديپلماسي ايران چندان بر مدار مذاركره نمي چرخد. حالا نشست در شرم الشيخ باشد يا هر جاي ديگر.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

به نيروگاه اتمي كه رسيديم  ،  هواي داغ يله بود در گرمي ساحل آرام بوشهر. خليج عجب سكوتي دارد. محو و سردرگمت مي كند. گنبد مسجدوار نيروگاه و روس ها و پلاژ هاي مخلوط و ظروف مشروب و ....

بي خيال كه خانم ها را در تهران دارند به جرم بدحجابي مي گيرند، بي خيال .

كله بورهاي از سيبري رها شده عجب خوش مي گذرانند در اين نرمي شن ها و داغي بادها.

روستاييان بوشهري  آن طرف تر بي خيال نيروگاه  وهسته و اتم به دنبال بزهاي لاغرشان مي دوند . گزارش رويتر را به ياد مي آورم  در تمام مدتي كه ماشين از پهناي روستايي كه زياد هم پهن نيست گذر مي كند. سال گذشته بود گویا.

همايش "زن ايراني ، فرصت هاو تهديد ها" به جز آشنايي با جمع برو بچه هاي انجمن اسلامي دانشگاه خليج فارس تنها يك دردسر چند روزه برايم باقي گذاشت از سخن پراكني هاي "فاطمه راكعي"، كه تريبون را با نطق پيش از انتخابات  مجلس شوراي اسلامي اشتباه گرفته بود و  "مريم بهروزي"،  كه  فاتحه خواند به تمام فعالان جنبش زنان و همه را فراماسونر، بهايي و بي دين ناميد .

بيانيه جامعه اسلامي دانشگاه بوشهر به ويژه درباره جريان كمپين و تشبيه آن به  لشگركشي خيلي با مزه بود و اشاره به عناصر نفوذي كنشگران داوطلب و تز فشار از پايين و چانه زني از بالا. ما كه آخر نفهميديم چه شد

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 |

                 

هزار توها،

   آفریده های زمان،

نیست می شوند.

 

(تنها

 دشتِ سترون می ماند.)

 

دلِ آدم،

سرچشمهء همهء آرزوها،

نیست می شود.

 

(تنها

 دشتِ سترون می ماند.)

 

صبح دروغین

و بوسه ها

نیست می شوند.

 

آنچه می ماند

تنها

دشت سترون است

دشتی پُر خروش

  *  ترجمهء شعری از لورکا، خسرو ناقد

 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه هشتم اردیبهشت 1386

برخي كتاب ها ديرتر از موعد ترجمه مي شوند. "شهر زنان"،  يك  اثر داستاني در خلال سالهاي 1430 ميلادي به زبان فرانسه است كه  يكي از متون پايه در زمينه مطالعات فمنيستي و زنان به شمار مي آيد.بماند كه اواخر سال 85 به ترجمه "نوشين شاهنده" به بازار كتاب ايران  آمده است.

اگرچه موضوع ترجمه در ايران مثل خيلي چيزهاي ديگر با نقص و كاستي هايي همراه است اما در هر صورت براي مملكت زبان دان ايران بهتر آن است كه يكي پيدا شود و متن را به زبان فارسي برگرداند. اين اتفاق در مورد شهر زنان با تاخيري فراوان روي داد اما در هر صورت شهر زنان خوانش يك نبرد زباني با اشكال مسط ساختار زبان و ادبيات مردانه در قالب ديالوگ هايي شيرين و كوتاه است. ديالوگ هايي میان کریستین و سه بانو یا الهه «‌خرد»،«صداقت» و«عدالت».

براي خواننده اي كه تا پيش از اين موضوع نقد "عقل  مذكر"  را در آرا "كريستوا" و "اريگاري" دنبال مي‌كرده ، بازخوانی اين مفهوم در آرا "دوپيزان"  به سال هاي دور جالب توجه است.

به گفته شاهنده ، پرسش مهم و فلسفی این کتاب این است ما چگونه می توانیم حقیقت هر چیزی را بشناسیم درک کنیم و چگونه می توانیم ذات هر چیزی را از گفته ها و اظهاراتی متمایز کرد که درباره آن بیان می شود. در واقع، انگیزه کریستین این بود که نشان دهد تفاوت است میان آنچه زنان به راستی هستند و آنچه مردان درباره شان می گویند.

تا جايي كه مي دانم قرار بود از شاهنده دو كتاب ديگر «فمينيست و فلسفه» از نتشارات كمبريج و  «تفاسير فمينيستى از عقلانيت» منشتر شود كه البته هنور در سركشي به كتابفروشي هاي شهر به چشمم نخورده اند.

 

*براي دوستاني كه ميل زدند و از فيلتر شدن بلاگ باخبرم كردند بايد بگويم كه تا اطلاع ثانوي در همين پنجره مي‌نويسم چون اينجايي كه من هستم فيلتر نيست، تا موعد برسد كه وقت كنم و شايد جول و پلاسم را از كوبه بردارم و بروم  جايي ديگر .  در "نوتشن خانه مي كنم"،  همچنان با تكذيب هر گونه فرانكفورتي بودن البته.

*دوباره سکوت پر هیاهوی کتابخانه علامه. مرور پایان نامه ها. سرگیچه و دیگر هیچ.

 شهر زنان

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 |
 

هنگامی که از خود سخن به ميان می‌آوريم، ديگر ارزيابی چندان درستی از خود نداريم. تجربه‌های کنونی ما هيچ اهل پرچانگی نيستند. اگر بخواهند نيز باز از خود سخن نمی‌توانند گفت، زيرا واژه کم می‌آورند. درباره‌ی چيزی واژه‌ی کافی داريم که آن را ديگر از سر گذرانده باشيم. گفتاری نيست که ذره‌ای خوارشماری در آن نباشد. زبان را گويی برای چيزهای ميانه، نيمه‌کاره، و بازگفتنی ساخته‌اند و بس.گوينده همين که زبان باز کرد خود را عامی کرده است. — اندرزی برای کر و لالان و ديگر فيلسوفان.

فريدريش نيچه

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386