تبليغاتX
پنجره ای از آن خود
انگار توی یک دوي ماراتون وارد شدم يا مثل وقتي که از کوه داری می‌آی پایین و نمی تونی جلوی سرعتت رو بگیری و هی سرعتت بیشترو بيشتر مي شه. و اينجاست كه بايد يكي پيدا بشه و اون پايين پشت گردنت رو بگيره و بگه بچه جان يواش‌تر، با سر نخوري زمين. به فرصتي براي مكث فكرمي‌كنم. شايد مهرماه ، زمان خوبي براي توقف باشه. ذهنم چندان آنتن نمي‌ده. به خودم فقط وعده مي‌دم. فرصتي براي دست كم نوشتن موضوع پايان نامه و تصويب آن . خوندن يكسري متن هاي مورد نياز و ترجمه. زبان.  وعده هم آدم رو اميدوار مي‌كنه. فقط خواستم مكتوبش كنم.
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386
موسوي خوييني ها از‌آن آخوندهاي معركه است. پيش تر از اين در جلسه روزنامه نگاران ديدمش كه همه را بر سراگشت محافظه كاري و حاضر جوابي اش چرخاند. آن هم چه جمعي را. يك عده خبرنگار و روزنامه نگار  به اصطلاح حاضر جواب را .پس خيلي توي ذوقم نخورد وقتي خانم هاي اصلاح طلب مضحكه آقاي آيت الله شدند و هيچ ابايي نداشت كه حتي خواست زنان براي حضور و سهم ۳۰ درصدي  در قدرت را به نوعي گدايي تلقي كند.
ديروز در تمام مدتي كه اين نشست برگزار شد  و خانم هاي اصلاح طلب هر كدام از ظن خود پرسشي را مطرح كردند. تنها اين نكته به ذهنم رسيد كه واقعا برنده اين بازي قدرت خواهی زنان چه كسي خواهد بود.  آيا شايسته است كه بيايند به دفتر مجمع و اين سخنان مكدر را بشنوند. چه تفاوت مي كرد پس اگر به دفتر آقاي مصباح يزدي مي رفتند. خوبي نشست ديروز در مقايسه با نوع گفتمان خوييني ها در آن جلسه كذايي روزنامه نگاران اين بود كه اين بار او ساده تر از هميشه سخنان خود را مي گفت و دست كم بار محافظه كاري کلامش کمتر  از هميشه بود. خويني ها معتقد است :« زنان بايد خود به جايگاهي برسند كه جامعه با ورود آنان به شكل اتومات به عرصه هاي سياسي موافقت كند و نه اينكه گروهي خانم دوره بيفتند وسهم 30 درصدي گدايي كنند.»
او اين خواست زنان را مساوي مي‌داند با خواست جانبازان براي احقاق حقوق خود. بي‌آنكه بداند به جانبازان نيز به هر روايت اجحافي شده است. نه به اندازه اي كه تاريخ در مقوله تبعیض علیع زنان نقش ایفا کرده است.دیروز از فریده ماشینی گرفته تا خانم سیاسی کارگزارن و زهره آقاجری همه متف القول بر سر تبعیض مثبت نظری سکسان ارایه کردند . هیچ سودی هم که نداشته  باشد حالا دیگر دلخوشم که به غیر ازآن جمع ۱۰ ، ُ ۱۵ نفره و آقای ناصر فکوهی و جمعی از دوستان حالا آقای خویینی های سراسر محافظه کار هم  با مفهوم ضمني تبعيض مثبت آشناست. برنده سهم خواهي سياسي زنان ، زنان اند. جلسه كه تمام شد دست كم قانع شدم كه اين ديدارها هيچش اگر نباشد ايجاد يك گفتمان معطوف به قدرت را به همراه خواهد داشت.
نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 |
مردم ايران غير قابل پيش بيني اند . دولت ايران اين روزها غير قابل پيش بييني تر از مردمانش به پيش مي‌تازد. ناشناخته بودن رفتارهاي اجتماعي مردم ايران روايت تازه اي در ادبيات سياسي ايرانيان نيست. سارا شريعتي در اين باره از تحليل جامعه در حال غليان دوركيم استفاده كرده است. اينكه ما دوران روزمرگي ها را به سر برده اين و حالا وارد فاز تازه اي شده ايم. اين فاز تازه را در ادبيات اجتماعي دوركيم غليان اجتماعي مي نامند.
اما از اين تعبيرهاي تكراري در ترسيم رفتار اجتماعي مردمان كه بگذريم مي رسيم به دولتي كه گوي سبقت را در اين صفت از مردمان خود ربوده است.
قوچاني در يادداشت حزب ريس جمهور به نكته جالبي اشاره كرده است. اينكه اين روزها وزراي دولت احمدي نژاد به سطح مشاور تقيليل يافته اند. تصميم گيري اما در اختيار عده اي است كه مي توان هيات مغر متفكر رييس جمهور ناميدشان. همین شده است كه ذهن تحليل گران به شدت قفل كرده است كه قدم ديگر دولت چيست؟

غلا‌محسين الهام، صادق محصولي، مجتبي ثمره‌هاشمي، مهدي كلهر، جواد شمقدري، مسعود زريبافان، علي سعيدلو و مهرداد بذرپاش کوتاه قدان بلندپرواز دولت نهم هستند که این روزها پرکارتر از وزیر و سفیر مملکت به مهره چینی و تغیر کابینه همت گماشته اند.
واهمه از اينكه چنين اقداماتي تا چه ميزان آسيب زا است و در تاريخ سياسي ايران تاثيرگزار است گربانگير چشم اندزاهاي نصفه  و نيمه تحليلگران از اوضاع سياسي _ اجتماعي ايران است.
در اين دوره علاوه بر پيچيديگي همواره  رفتار سياسي مردمان ، نابه هنگام بودن صاعقه وار بودن تصميمات هيات رييسه نيز اضافه شده است.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 |
دلم تنگيده كه با هم بغلي بادام برداريم و بزنيم به كوه. خرما و يك شيشه آب معدني هم . تو مدام از اينكه همه چيز روبراه مي شود حرف بزني و  من هم از اينكه چقدر روبراهم.
همه اين توافق هاي ظاهري يك ايستگاه كوهي هم امان نمي دهد . بحث دوباره داغ مي شود. اينكه از كجا شروع مي شود و به  كجا مي رود به من مربوط نيست. هميشه همين طور بوده و هست.
اين روزها بيشتر دلم كوه مي خواهد و تو را كه با هم بدويم تمام سينه كوه را. توقف با طعم بادام درختي را.
اين روزها كوه به من دهن كجي مي كند. من به كوه. هوا معركه است. حالا بزنيم بيرون آفتاب نزده به خانه بر مي گرديم.
بلند نمي شوي . يك گوشه كز كرده اي . دلم مي خواهد همه يال كوه خراب شود توي سرم. نگاه ات كه دو دو گرفته است و مات شده.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
 

"با تبريك و تهنيت به شما اميدواريم كه در هر كجا كه هستي در پناه آقا امام علي و پيامبر رحمت محمد مصطفا شير پيروزمند خداباشي. عيد مبعث را به شما تبريك مي گوييم.هميشه در قلب ما زنده هستي."
مرداد 86
اين پيغام را ديروز جمعي از دوستان بامزه در كنار يك عكس داده بودند به صفحه آگهي هاي سرمايه . بچه ها گفتند كه پول آگهي هم پيش پيش پرداخت شده است.
حالا فكر كنيد كنار همين عكس گل و بلبل مكه اي عكس آقاي مسعود رجوي كار شده باشد. حيف كه هرچي گشتنم عكس اسكن شده پيدا نشد. آقای گرانپایه به داد تحریریه رسید و در دقیقه ۹۰ متوجه قضیه شد. داشت گاف همشهري در سرمايه  تكرار مي شد، که نشد.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه بیستم مرداد 1386 |

 "تاريخ از بار ارتكاب آدمي به غصه خوردن هاي تكراري مي كاهد"،  اين رو يكي مي گفت كه ...
فريد  آخرين پكش رو هم به سيگار زد.
ا: " خيلي بيشتر شده هم از موقع دانشگاه . هم از موقعي كه تو اعتماد بودي."
 ف: بيكاري و سيگار ارتباط تصاعدي دارند.
ا: بله صد البته .
توي راهرو روزنامه نگاران خموده آمده اند مجمع عممومي تنها صنف متعلق به خودشان را رسميت ببخشند. 120 نفر و تا برسد به 900 و اندي ....مزروعي پشت تريبون به سبك خودش  داد مي زند: "به حد نصاب نرسيد، تريبون آزاد مي شود از اين پس"
كتاب تقريبا به آخرش كه مي رسد ذهنم يك هو فيد بك مي‌زند به حياط دانشكده ادبيات فرودسي _ چها ر راه دكترا_ كاش كله شقي نمي كردم و همان سال اول از ارتباطات علامه به حقوق همدان يا رشت انتقالي مي‌گرفتم و يا اينكه شيطنت نمي كردم و روز آخر انتخاب رشته دست كم حقوق مشهد را پاك نمي كردم از آن فرم كذايي." 
پاييز 79 دل به دود زدم و به تهران آمدم. يك سال پيش كلي مطبعه در پايتخت تعطيل شده بودند به احكام حكومتي .
"مي داني وقتي خبر را شنيدند چه حالي به آنها دست داد؟ دلشان هري ريخت پايين... غم عجيبي قلب شان را فشرد. خبر تعطيلي روزنامه خودشان و 16 روزنامه ديگر را شب قبل شنيده بودند. خبر تعطيلي فتح، خرداد ، جامعه ،پيام امروز، دوران امروز و ...."*
كتاب كه تمام مي شود. مي فهمم كه تاريخ چيز خوبي است. كتابت تاريخ و بيان شفاهي آنچه بر روزنامه نگاران گذشت به سال 78 ، در دوران اصلاحات و حالا غممان نباشد كه اينگونه يكي پس ديگري درو مي‌شوند به دوران وزير ارشادي صفار هرندي و اين چند تن ديگر.
 روزنامه نگاران،  جلد يك ، _كه حالا حالا ها فكر نكنم از جلد دو اش خبري باشد_، گفت و گو هايي تنظيم شده به سبك روايي است  با آنها كه سال ها پيش در طرح توقيف فله اي  مطبوعات طعم تلخ بيكاري و بي‌حرفه شدن را چشيده اند.
خواندش براي اين روزها كه دارد دوباره همان سناريو به روايت بنيادي ترش تكرار مي شود غنيمتي است. به ويژه آنكه ديروزت روز خبرنگار باشد و فردايت روز حسابرسي به اين جماعت از همه جا رانده و مانده. *روزنامه نگاران، جلد اول، بني يعقوب ، ژيلا،  تهران ، ۱۳۸۰ ، نشر روزنگار

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 |

 

خيلي چيپ شده است اين تعطيلي هاي اخير روزنامه ها. پيش از اين دست كم عنوان توقيف با آنچه اين روزها آقايان مطرح مي كنند متفاوت بود.  مثل هميشه دستشان كه از زمين و زمان كوتاه مي شود يكهو مي روند روي اعصاب . بندهاي اخلاقي وسط مي آيد. آن يكي را به دليل مصاحبه با دختري توقيف كردند كه بايد بعد ازآنكه تصوير زندگي خصوصي اش به صحن اجتماع آمد برود بنشيند توي خانه و ماتم زندگي از دست رفته اش را بگيرد. اين يكي را توقيف كردند براي اينكه مصاحبه با زني كه عقايد ديگري در شيوه زيستن دارد را چاپ كرده است. حالا خوب وبد به ما چه مربوط است . زندگي خودش است.

آخر در اين هاگيرواگير بگيرو ببند مطبوعات نمي دانم چرا شوراي سردبيري شرق چنبن گافي داد و آقاي غلامي كه نگذاشته بود اين مطلب توي اعتماد چاپ شود چطور براي جلوگيري  از چاپ مطلب در شرق هيچ كاري نكرد . همه اين ها بماند . اين همه خبرنگار بيكار شده چه كنند در اين اوضاع خفن مطبوعاتي. تيز بيني بايسته است دراين روزهايي كه هر  مصاحبه و متني از چهل توي ذره بين دوستان سانسورچي رد مي‌شود. چاپ مصاحبه با ساقي قهرمان كم گافي نبود براي شرق. .وقتي اين  همه تلاش مي شود كه فلان خبر سياسي يا دانشجويي كار نشود يكهو مصاحبه با يك همجنس باز توي اين فضا و اشاره مستقيم به مجله چراغ _سازمان دگرباشان جنسي_ . من كه ذهنم هنگ كرده از اين بي تدبيري .  

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |

داشتم فکر می کردم چقدر خوب می شود که یک دوچرخه بخرم و در دود و دم تهران اندکی بر ترک دوچرخه خیابان گز کنم. مهسا  از اصفهان تماس گرفت* و گفت: " مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي استان اصفهان شنبه این هفته  با صدور اطلاعيه‌يي از ممنوعيت اسكيت سواري و دوچرخه سواري در معابر عمومي براي بانوان خبر داده است."

در گزارش نیروی انتظامی آمده است" اخيرا مشاهده مي‌شود كه تعدادي از بانوان به‌بهانه ورزش و يا تفريح  با وضع بسيار زننده‌اقدام به دوچرخه‌سواري و يا اسكيت سواري در معابر عمومي مي‌كنند ضمن اینکه این اقدام بر اساس آیین نامه راهنمایی و رانندگی  نیزبرخلاف مقررات  می باشد .فرماندهي انتظامي در اطلاعيه‌مذكور اعلام كرد اين نوع ورزش بانوان در معابر عمومي باعث جریحه دار شدن عفت عمومی و در برخی مواقع ایجاد تصادفات و بروز خسارات جانی و مالی می شود .

زنان دوچرخه سوار عامل افزایش تصادفات؛ وبلاگ مهسا اينا

خبر ايرنا: دوچرخه سواري ممنوع خانم

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386

همين طور الكي نبوده است كه كلي جامعه شناس در تاريخ اين علم به موضوع دين پرداخته اند. اين روزها هر چه بيشتر به پيچدگي مردمان پيرامونم نگاه مي‌كنم قائله مذهب بيش از گذشته در ابهام شان براي من تاثيرگزار است.

گاهي اقات فكر مي كنم نمي شود اين ها را درك كرد و اين آدميان دين زده تا به  اين حد را چه مي شود!

 اما هر كجا كه به دنبال راهكاري مي توان گشت بازگشت به آموزه هاي ديني در دستوركا ر قرار مي‌گيرد چه آنجا كه مخاطب تو گروهي از زنان مذهبي اند و چه آنجا كه جوان و يا گرو هاي سني مختلفي كه ته نشست آموزه هاي ديني به خورد لايه هاي ذهني شان رفته است.

اين شده است پارادوكس اين روزهاي ذهن من است. مذهبي كه قابل حذف نيست از زندگي و از سوي ديگر ديني كه در جامعه ما ادبيات تن پروري اجتماعي_ سياسي _ اقتصادي را دامن زده است.

فكر مي كنم دين مدار بودن به رويه آنچه اين روزها در جامعه ما مرسوم است سبك زندگي آساني است كه غالب مردم به آن روي آورده اند. در هر صورت نوجوان و جوان هم براي بلند مدت زندگي اش به راه هاي ساده زيستن مي انديشد. دين‌مدار زيستن در ايران بسيار آسان است و از همين دايره كه خارج شوي و كمي بروي به سمت وسوي ديگر زيستناست كه  تازه ابتداي دشواري ها مي شود. چگونه زيستن، چگووه مسوليت ها را پذيرفتن و به روز شدن زندگي ات هرروز. نه به باور بطان زده برمدارتكرار زيستن و مساحت بهشت بر آخرت خود افزودن.

در يك سفر دو سه روزه به مشهد آنقدر اين دين زدگي آشفته ام كرد كه ازآن روز به بعد شده است باز هم يكي از دغدغه هاي اصلي من. ديالوگ‌هاي تكراري آدم ها از همان توي كوپه كوبيد توي سرم. زندگي هايي همه تقدير گرا و سبك زيستي به تمامه آسان.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه سیزدهم مرداد 1386 |

ديروز يك مناسبت جالب بود سالروز تولد موسيليني و دوتوكويل.موسيليني نامش با فاشيست ايتاليا پيوند خورده است و توكويل با دموكراسي خواهي در آمريكا .

روايت توكويل از آنچه در آمريكاي اخلاق گرا بر موضوع دموكراسي شكل گرفته است نام او را سال ها در صدر انديشمندان جهان قرار داد تا اينكه جريان هاي چپ ظهور كردند و تا اوايل همين قرن اين سياستمدار فرانسوي دوباره به حاشيه رفت. آنچه توكويل را در مقام انديشمندي در خورتوجه براي قرن ها قرار مي دهد از سويي نگاه او به موضوع جامعه مدني و ابزار تاثيرگزار آن نهادهاي مدني و رسانه هاست و از سوي  ديگر دغدغه مدامش براي فهم و بررسي اينكه با استفاده از چه ابزاري مي توان از انحراف دموكراسي جلوگيري كرد و به ايجاد جريان هاي جباريت دامن نزد.

در نقطه مقابل او موسيليني با خوانشي چپ و البته  توده گرا بر آن است تا خود در جهت تشخيص مصلحت نظام سياسي اش  اقدام كند. عقل كل بودن براي فاشيست ها يك موهبت الهي قلمداد مي شود. ديگر گزينه اي كه غالب دولتمردان فاشيست در آن همگرايي دارند اندك كردن عرصه عمومي و كاهش سطح تساهل اجتماعي است.

گزينه عقل كل بودن براي نظام هاي سياسي مانع از آزمون و خطاي خرد جمعي مي شود به گونه اي كه تساهل سياسي تا به سر حد چپانده شدن در پستوها پيش مي رود .

ما در بستر جامعه مان كه اجتماعي پرتنناقض است و پر اتفاق در يك دهه گذشته هم جريان هاي رفرميست و دموكراسي خواهي را تجربه كرده ايم و هم جريان هاي اقتدارگرا وبنيادگرا را. با اين همه آنچه برداشت مي‌شود اين است كه اگرچه ادبيات فاشيستي ايران پرشباهت با نمونه هاي ديگر آن در ساير كشورهاست اما ادبيات دموكراسي خواهي ما بسيار از نمونه هاي موجود در ساير كشورها فاصله دارد. اين را شايد بتوان اينگونه تحليل كرد كه در تاريخ مان سبقه حضور جريان هاي افتدارگرا تداوم و  نمود بيشتري داشته است در جايي كه جريان هاي رفرميستي در ايران همواره چون جنبش هايي زودگذر مقهور پايه هاي استبدادي شده اند.

اینكه چه ميزان زمان لازم است تا دموكراسي از سايه بودن به متن نظام سياسي ايران ورود پيدا كند را مي شود در توصيه توكويل و هابرماس در بسط عرصه عمومي پاسخ داد. خرد جمعي در صورت توسعه و نشو و نما در عرصه عمومي مي تواند بر عقل كل بودن سيستم قدرت ايران چيره شود.چنين اقدامي به اعتقاد  توكويل توسعه مشاركت اجتماعي مردم را در پي دارد و ملموس كردن امر اجتماعي و سياسي و در خور  اهميت كردن حوزه هاي عمومي آن براي مردم را. آنچه او در نظام سیاسی فدرال آمریکا پایه های آن را می دید.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه هشتم مرداد 1386 |
چیزی شبیه به تعبیر فرهنگ ناموسی را می شود به راحتی در دیالوگ های روزمره آدمهای این  شهر دید.چه به هنگامه دفاع که این واژگان را چونان کلماتی در تملکشان استفاده می کنند و چه به هنگامه ناراحتی و برافروختگی شان که داد فحاشی می دهند. فرهنگ ناموسی به تعبیر من حرمسرایی مدرن است. این روزها در قاب تلویزیون خود را و هم جنسان ام را در حرمسرایی شیشه ای احساس می کنم. حرمسرایی که نمی بینی اش و کسی هم از آن سخن نمی گوید اما به واقع مانند همان زنان قاجاری و صفوی به بند کشیده شده ای.

فرهنگ ناموسی ریشه در تملک جنس مذکر بر جنس مونث دارد که این بار گستره اش را در ادبیات و زبان نشان می دهد. نمایش این زبان و ادبیات به کوچه و بازار سراریز شده است. علاوه بر کوچه و بازار این روزها رسانه ملی هم تریبون تازه ای شده است برای اینکه در تملک بودن معنوی زنان نیز به رخ اجتماع کشیده شود. اعدام می کنند و از خواهر و مادر مردم دفاع می کنند . امنیت را اجتماعی می کنند و از ...

آقا بگذرید از این واژه های سخیف و به غیر از این به دنبال توجیه دیگری باشید.در همین حرمسرای نوین است که خود را در تملک آن مردک ابلهی می بینم که در تولید فساد اجتماعی شرارت را امری ذاتی می پندارد و احتمالا زن را منبع بروز این شرارت. 

 آقای احمدی مقدم کاش به جای این گریه و مویه های شبانه ات می رفتی دو ساعت فیلم ـ حتی سانسور شده ـ پرتقال کوکی را می دیدی و می فهمیدی که آدمی محصول اجتماع است. پس به جای توجیه این رعلب افکنی هاتان اندک کنید استفاده از این دو واژه را ؛ خواهر و مادر ،  که سر هر چهار راهی و و در میانه دعوای هر دو مردی آهنگش به هوا می رود .....

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در شنبه ششم مرداد 1386 |

 

 

اين قابیل  معمار مشهدي ما هم از آن بچه هاي باحال است. نگاه اش خرق عادت دارد كه من بسيار مي‌پسندم. مامان چند وقت پيش مي گفت داشيم توي ماشين صحبت مي كرديم كه يك هو وسط حرف بي خداحافظي گذاشت و رفت و من حرفم نيمه كاره .... گفتم" مادر من اين قابیل خيلي عقل درست و حسابي نداره كه . به دل نگير، يك دوربين عكاسي گرفته دستش و مشهد رو وجب مي كنه. "

اين همه حاصل نگاه خرق عادت زده اش و دوربين سونی ديجيتالش.

قابیل:"اینطور به نظر میاد که طراح ایستگاههای پایانه آزادی احساس کرده تمام اوقات روز هوای مشهد همچون شهرهای اروپایی ابری و مه آلود است و مردم باید از همان یک ساعتی که خورشید از پس ابرها نیم نگاهی به شهر می اندازد فیض ببرند"

شاهکار طراحی سایه بان های شهری در مشهد 

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه یکم مرداد 1386

سینما پارادیزو  از آن فيلم هايي كه پاي ديدنش حسابي جوگير مي شوي. سه ساعت تصويرهاي پي در پي و روايت قوي داستان كه تم عاشقانه دارد گاهي اوقات آدمي را مبهوت مي كند. نكته ديگر جالب فيلم در كنار هم گذاشتن فراز و فرود تاريخ سينما است در دهكده اي كوچك كه ماجراي زندگي يك آپاراتچي سینما را روايت مي كند و پسركي كه عاشق سینما است.  در سكانس پاياني فيلم هم سينمايي را مي بيني كه قرار است از اين پس به پاركينگ شهرداري تبديل شود.كشيش سانسورچي بوسه ها و مردمان عاشق تصوير. عاشق هورا.

 يك هو به ساعت كه نگاه مي كني ، زمان سه بار دور دايره ساعت مچي ات چرخيده و تو با كلي احساس هاي عجيب و غريب فيلم را به پايان رسانده اي.

از "جوزپه تورناتوره"  پيش از اين "مالنا"  را ديده بودم. در كنار داستان خوب  مالنا موسيقي دلنشين "انریکو موریکونه"  آهنگساز سرشناس ايتاليائی اين فيلم را به يكي از فيلم هاي مورد علاقه ام تبديل كرده بود.   

"موریکونه"  البته در سينما پاراديزو هم در موسيقي سنگ تمام گذاشته است. البته در پاراديزو روايت فيلم جلوتر از آهنگ با مخاطب همداستان مي شود.

برخی دیالوگ های فیلم

سالواتوره: كي اينو گفته؟ گري كوپر؟ جيمز استوارت؟ هنري فوندا؟ هان؟

آلفردو: نه اين دفه حرف خودم بود. زندگي مثل فيلم نيست. خيلي سخت‌تره!

آلفردو: پيشرفت هميشه دير مي‌رسه! 

آلفردو: زندگي روزانه در اينجا، تو فكر مي‌كني اينجا مركز دنياست. فكر مي‌كني هيچ چيز اينجا تغيير نمي‌كنه اما وقتي براي يك سال، دو سال اينجارو ترك مي‌كني و بر مي‌گردي مي‌بيني همه چيز تغيير كرده. چيزايي كه به دنبالشون اومدي ديگه نيستن. هرچي به تو تعلق داشته از بين رفته.

و اما بهترین سکانس این فیلم : آلفردو چیزهای در گوش سالواتوره می خواند که دور شود از این شهر و برود و پشت سرش را هم نگاه نکند. جرات ترک کردن . جرات ریسک کردن و جرات واردشدن به شهری دیگر و فضایی دیگر. سکانس خداحافظی سالواتوره در راه آهن ُ سکانس غریبی بود برایم.

نوشته شده توسط آمنه شیرافکن در دوشنبه یکم مرداد 1386 |