گذرم اين روزها به جمع هاي متفاوت زنان افتاده است. از زنان اصلاح طلب گرفته تا ملي مذهبي و لائيك و سكولار هم. يك چيزهايي را دارد ذهنم مدام جستجو مي كند .اينكه به كجا چنين شتابان؟
ابتدا خيلي توي ذوقم ميخورد وقتي برخورد متعارض و گاهي هم متناقض فعالان زن را مي ديدم. برخيها كه سايه برخي ديگر را با تير مي زنند و هميشه نگران بودم كه چرا بايد در يك جنبش اقليت اين همه بلوا باشد بر سر همكاري و برپايي يك نشست معمولي.
چه اينكه هرگاه چنين درگيري هايي را مي ديم زماني بود كه كه غالبا معناي قدرت خواهي به معناي عام آن برداشت مي شد اما در جنبش زنان تا آنجا كه ذهن من آنتن مي دهد ، قدرت به آن معنا وجود ندارد چرا كه آنقدر چاله و حفره در سر راه است كه تا به قدرت رسيدن به آن معناي سياسي راه طولاني در پيش است. از سوي ديگر وقتي به مطالعه ادبيات فمنيستي پرداختم ديدم كه ميشود و اصلا بايد تعبير و تلقي از قدرت در جنبش زنان را تغير داد.شايد لازم باشد كه فعالان در حوزه زنان به دستاوردهاي معنايي و مفهومي در اين راستا درست يابند ، نه صرفا ورد به عرصه هاي سياسي تعريف شده در چارت قدرت. پرسش فاطمه صادقي در يكي از جلسه ها جامعه شناسي سياسي مدام توي ذهنم ام مروز مي شد كه آيا سياست همان تعبير مرسوم و متداولي است كه اين روزها در همه جهان ازآن ياد ميشود و يا اينكه مي توان سياست را بر روال ديگري ديد و تعريف كرد.
تمام تابستان
پاييز شدي
نشود پاييزت زمستان يكهو
به وطن نوشتههاي دوستان كه نگاه كردم، غالبا همراه بود با يك حس نوستالوژيك.يك غبطه زماني و يادآوري آنچه اين روزها دم دستشان نيست. براي من اما وطن يك مفهوم جاري است. فيزيكي تعبيرش نمي كنم ؛ خاك و خاشاك و يه مشت آجري كه زاده شدنم پيوندم داده است به آن. وطن براي من يك معناي زماني است پيوست خورده با آنچه مرا در دامان خود به رشد و نما ميرساند. ديروز جايي بود 900 كيلومتر دورتر از پايتخت. امروز همين شهر ترافيك زده و فردا نمي دانم كجا. وطن به باور من همان جايي است كه بتواني خودت باشي بي هيچ كم و كاست و پنهان كاري. برای يافتن مفهومی به نام وطن و نه تعبیر مکانی آن به جستجوی جایی هستم که بتوان کمی روراستتر با خود زندگی کرد و فرصت اندک زیستن در کره خاکی زمین آنقدرها نیست که بخواهی به چیزی به نام وطن پایبند شوی. معناها همیشه در یک عرصه خاکی تعریف نمیشوند باید بدوی و دنبالاش بگردی و یک جایی خفتش کنی. همان جا بمانی تا بشود مفهومی دیگر جست برای زیستن و ادامه آنچه زندگی می خوانیماش.
وطن را هر كسي از ظن خود معنا مي كند . راستش من خيلي اين تعلقات مكاني را نمي فهمم . وقتي جايي را ترك مي كنم دلتنگ نمي شوم. دلم چيز ديگري ميخواهد. مفهمومي كه براي یافتن آن مکان پیشین را ترك کرده ام.
اما شاخصه هایی که دوست دارم هر جا که وطن می نامنداش در فضاي زندگي روزانه ام حضور داشته باشد؛گوشه ای دنج ، اتاقی آز آن خود و دفتر و دستکی که بتوان زندگی را یکجوری ثبت کرد، کتاب هایی که بشود تمام اش کرد و زبانی که آشنا باشد يا آشنا بشود برايم و آدمهايي كه زندگي را در جاري بودناش معنا ميكنند.
دوستان هم دلشان خواست بنويسند: نفيسه زارع كهن ،مريم ميرزا ، نگين، مصطفا ،مهسا ،پويا ،فهميه خضر ، محمد ،مجيد ،نگار ،فرزانه ،فريد، ایمان
*راستی باید بگم که این یه دعوت بود از طرف رسول . اونطور که من فهمیدم قرار شده درباره وطن یه ویلاگ نوشتی بشه مثل همون چیزی که درباره یلدا بود. می تونید متن ها رو از طریق وبلاگ خودش پیگیری کنید.
اين جيميل دردسر ساز است. رفرش بكني يا نكني هر دم باكس ها زياد مي شود. ريخته اند به نشست بچه ها در خرم آباد . نشاني ايميل سوسن است. زارا و جلوه و منصوره هم در جلسه بوده اند . البته بچه ها الان در تهران هستند و بعد كه احضاريه بيايد بايد خودشان را معرفي كنند كه چي ؟
كه داشتند توي خانه جلسه كمپين برگزار مي كردند. يكسري از بچههاي خرم آباد كه هنوز دستگير هستند.
توي چارديواري خانه نمي شود كار كرد. بچه هاي كمپين رفتند به پارك گفتند كه از عرصه هاي عمومي خارج شويد. حالا كسي توي مترو هم امضا جمع نمي كند. چه شده است كه اين ها هر دم دايره فعاليت ها را نه بر جنبش زنان كه بر خود تنگ تر مي كنند.
بازداشت 25 نفر در کارگاه آموزشی کمپین یک میلیون امضاء در خرم آباد
On the pike of a mount, under the slight heat of the morning sun
On a big stone of that pike…I were seat and was watching the view of the town
………
“Looking around; a tiny scene, is catching my attention
On that stone & under the sun’s heat there were two flies…having an illegal affair!
Gently, nicely
I talked I moved, they were not going to give up.
I stared at them, change my place to a closer position, but they did not care.
Imagine,
So drawn in themselves that were not aware of me
Or maybe, it was not important at all!
Though, I am not a small creature in compare with them, wow
They can enjoy, as human do?!
They can have heavenly feelings.
تابستان 86 ام رفت. نمي دانم كجاي خاطرات سيمون دوبوار متوقف شدم. يك ماه پيش بود خانه مريم. كتاب ها هم حالا دور و بر تخت پراكنده است. نئوليبراليسم تنها تورق شد. عقل در سياست بشيريه باز بهتر از بقيه بود. جباريت كه تنها چند مبحث اش پيش رفت. ديروز سرمريم داد كشيدم كه مريم جان تا اطلاع ثانوي هيچ از پايان نامهام نپرس !
رمان خواندن بيرمان خواندن. هي مدام ميگفتم كه تا وقت هست بدو خانم جان كه گذران زندگي سخت است. دوستان دانشگاهی را یکی در میان تلفنی می شنوم. مهمانی و دور هم نشینی با بچه ها هم مدتی است که تعطیل است. یک پایم در مشهد بود و هست در تابستان و یک پایم در تهران. خستگی این سفر تمام نشده ۱۴ ساعت دیگر می کوبد توی سرم.
فريده تيتر صبحانه را خواند. داشتم مطالب صفحه رامي خواندم. فمنیست های میلیونر.
تمام تابستان 86 ام را تا به همين امروز دويده ام. گزارش يك تابستان سخت و اراجیف آدمهايي كه....
الهه رستمي با موهاي جوگندمي و يك دامن بلند اسپرت وارد جلسه مي شود. بالاي مجلس مي نشيند . نشست هم انديشي زنان است. علاوه بر او اعظم تراب استاد انسانشناسي دانشگاه لندن هم حاضر است. رستمي روي اقتصاد و جنيست كار كرده است و ديدگاه هايش در حوزه زنان مغتنم است. به گفته خودش ۳۶ سال است كه در انگلستان زندگي مي كند.
جلسه بر مي گردد به سه ، چهار هفته پيش . الهه رستمي آن روز داشت يك جورهايي جنبش زنان ايران را نقد و واكاوي ميكرد. صحبت به زنده كردن يك سري ابزارهاي مبارزه رسيد. در اين پروسه فتح عرصه هاي عمومي از سوي زنان را مطرح كرد. عرصه هاي عمومي چنانچه او تعبير ميكند در يك تظاهرات ضد جنگ يا اجتماع نمازگران نماز جمعه شكل ميگيرد. براي جنبش زنان پيشنهاد كرد كه عرصههاي عمومي را فتح كنند و از پتانسيلهاي اين ابزار پرمخاطب براي رساندن حرفشان به گوش مردماني از طبقات مذهبي يا عقيدتي بهرهمند شوند.
في الواقع ما در عرصه عمومي جامعه با بحران مواجه ايم . گروه نخبه گرا در جامعه مان هم گويي خودشان را لوس كرده اند يا اينكه از قدرت يكسري ابزار مطلع نيستند به همين خاطر ترك عرصههاي عمومي كرده اند.
جنبش زنان در اين ميان آسيب پذير تراست . چرا كه حاكميت به شدت عرصه هاي عمومي منتهي به تشكل هاي زنانه را محدود كرده است. در اين ميان جنبش زنان دارد به اشكال زير زميني و خانگي شدن پيش مي رود. با اين حساب آنچه الهه رستمي آن شب در جمع هم انديشي زنان گفت از آن جهت مفيد به فايده به نظر ميآيد كه در حقيقت مي تواند استراتژي ورود به عرصه هايي باشد كه پيشتر مشروعيت كامل خود را از جانب حاكميت به دست آورده است.
با اين حساب براي فعالان در جنبش زنان رهنمون مناسبي است كه بتوانند در باز زنده سازي برخي حركت هاي جمعي در عرصه هاي عمومي حتي حكومت زده تلاش كنند. اين كار البته سياست ها و پيش بيني هايي را مي طلبد. با چه سازوكاري وارد شدن؟ با چه ادبياتي سخن گفتن ؟ چگونه تبليغ كردن؟
اين ها اگر به جايي برسد براي جنبش زنان كه اين روزها پر هزينه تر از هميشه به پيش مي تازد بارقه هايي از فتح عرصه هاي فراموش شده را به دنبال خواهد داشت.
وقتي كه سايه ترس مي دود توي همين لحظه اي كه داري ازآن لذت مي بري ، ترجيح بر آن است كه متوقف شوي روي ثانيه هايي كه نه سفيد اند و نه سياه. وقتي كه اين مدرنيته مزخرف دارد آدم را قورت ميدهد چه راهكاري بهتر از اين مي شود پيشنهاد كرد.
لعنت به همه افاداتي كه ايراد مي كنم. آدم يا بايد آدم باشد يا بايد مدرن باشد يا اينكه خفه شود و يك گوشه بنشيند و هي مدام اراجيف بلغور نكند.
عليزاده مثل هميشه چشمهايش را به هنگام نواختن ساز مي بندد و خلج هم كه مدام خنده بر لب دارد و گويي شخصيت اش هم براي سازهاي كوبه اي ساختهشده است. كلي حرارت و انرژي.
روي تنبك چيزي مي نوازد كه درشكل مرسوم هيچكدام از تنبك نوازان نمي بيني . مدام طرح تازه مي دهد به سازش. اوج كه مي گيرند در سازهاشان يك جوري توي ذهن ام رقص تانگو را مرور مي كنم . در هم پيچيدن آواي شلوغ تنبك خلج درتار عليزاده. نرم آهنگ ساده و پاورچين نواها. يك هو در هم آميختن و يك هو دور شدن. شايد همين ها بود. با ريتم نزديك مي شدند. سرها موافق هم حركت مي كرد. فزار و فرودی گاه و بيگاه . سكوتي و دوباره آغاز هم نوازي.
بايد به هرترتيب وارد حوزه هاي فقه شد. اين موضوع براي جنبش زنان ايران اين روزها به يك ضرورت انكار نشدني تبديل شده است. هر چه بخواهيم تز روشنفكري بدهيم، باز نمي توان منكر اين قضيه شد كه جنبش زنان براي پيگيري مطالبات خود و ورود به عرصه هاي از دست داده عمومي لازم دارد تا اين بار وارد گفتماني با طبقه روحانيت شود. روحانيت ايران سال هاست كه نه در موضوع زنان كه در تمامي مسايل مربوط به حوزه هاي اجتماعي _ فرهنگي سكوت اختيار كرده است. تجربه فعالان حوزه زنان نشان داده است دست كم روحانيت دگر انديش در حوزه فقه در صورتي كه مورد پرسش قرار گيرد، ميتواند پاسخ هاي ديگري نيز داشته باشد.