همين طور الكي نبوده است كه كلي جامعه شناس در تاريخ اين علم به موضوع دين پرداخته اند. اين روزها هر چه بيشتر به پيچدگي مردمان پيرامونم نگاه ميكنم قائله مذهب بيش از گذشته در ابهام شان براي من تاثيرگزار است.
گاهي اقات فكر مي كنم نمي شود اين ها را درك كرد و اين آدميان دين زده تا به اين حد را چه مي شود!
اما هر كجا كه به دنبال راهكاري مي توان گشت بازگشت به آموزه هاي ديني در دستوركا ر قرار ميگيرد چه آنجا كه مخاطب تو گروهي از زنان مذهبي اند و چه آنجا كه جوان و يا گرو هاي سني مختلفي كه ته نشست آموزه هاي ديني به خورد لايه هاي ذهني شان رفته است.
اين شده است پارادوكس اين روزهاي ذهن من است. مذهبي كه قابل حذف نيست از زندگي و از سوي ديگر ديني كه در جامعه ما ادبيات تن پروري اجتماعي_ سياسي _ اقتصادي را دامن زده است.
فكر مي كنم دين مدار بودن به رويه آنچه اين روزها در جامعه ما مرسوم است سبك زندگي آساني است كه غالب مردم به آن روي آورده اند. در هر صورت نوجوان و جوان هم براي بلند مدت زندگي اش به راه هاي ساده زيستن مي انديشد. دينمدار زيستن در ايران بسيار آسان است و از همين دايره كه خارج شوي و كمي بروي به سمت وسوي ديگر زيستناست كه تازه ابتداي دشواري ها مي شود. چگونه زيستن، چگووه مسوليت ها را پذيرفتن و به روز شدن زندگي ات هرروز. نه به باور بطان زده برمدارتكرار زيستن و مساحت بهشت بر آخرت خود افزودن.
در يك سفر دو سه روزه به مشهد آنقدر اين دين زدگي آشفته ام كرد كه ازآن روز به بعد شده است باز هم يكي از دغدغه هاي اصلي من. ديالوگهاي تكراري آدم ها از همان توي كوپه كوبيد توي سرم. زندگي هايي همه تقدير گرا و سبك زيستي به تمامه آسان.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / شنبه سیزدهم مرداد 1386 , 19:44 /

