ساعت شده است 2 بامداد . خسته نيستم. "حصار و سگ هاي پدرم" تمام ميشود. مي ارزيد به اينكه خستگي يك سفر 14 ساعته تكراري مشهد _ تهران به تنم بماند. ساعت 3 عصر ديروز بود كه سيما دعوتم كرد به كافه 78.
مريوان حلبچه اي به گفته خودش متولد 58 است به تاريخ ايران. 10 ساله كه بوده درماجراي حلبچه شيميايي شده است.
خطوط در چهره اش خيلي بيشتر از متولدين سال 58 عمق گرفته. از كردي به فارسي ترجمه مي كند و حسابي پر كاربوده اين سالها. بيشتر آثا رشيرزاد حسن ، شيركو بي كس و بختيار علي را ترجمه كرده است .
غالب داستان هاي شيرزاد حسن نقد ستم و ظلمي است كه به مردم كرد شده ، با روايت كاملي از آنچه در اين ساختار بيمار پدرسالار بر سر زنان و كودكان آمده است.
شايد بيشتر به همين خاطر بود كه دور يك ميز كوچك با سيما كه براي پايان نامه اش دارد روي "آزارجنسي بر زنان" كار ميكند و فيروزه مهاجركه مترجم است و از فعالان حقوق زنان جمع شده ايم.
تقديم به روح پدرم ، به حصار كوچكش
به بچه هايم كه اميدورام هنگامي كه بزرگ شدند
در حصار هيچ كس زندگي نكنند
حتي در حصار خودم .
و مريوان كه چند سطر پايين تر چنين روايت كرده است :
به ماردم
و به حصار محقر پدرم
و به نسلي كه اميدورام همه حصارها را ويران كند.
جايي ار صحبت هايش گفت كه بعد از آمد و شد با گلشيري به تشويق او به صرافت ترجمه آثار داستان نويسان كرد به زبان فارسي افتادم. گلشيري مي گفت "ادبيات غني اينچنين در نزديك ما ، چرا به ترجمه اش نكوشيم" .
حالا از آن وقت كه ترجمه آثار كردي به فارسي را شروع كرده در حدود 16 ترجمه آماده شده دارد كه تنها 2 رمان اجاز نشر يافته و بقيه يا دردست ناشر بايكوت شده يا اينكه در صف طولاني ارشاد گرفتا رآمده است.
به گفته خودش 12 سال است كه از پدرش و تمام پدرسالاري حاكم بر مردان شهرش گريخته . در اين بخش از ماجرا حس همدري عجيبي دارم با مريوان حلبچه اي.
فيروز مهاجر مدام سوال و جوابش مي كند مصاحبه اش را براي زنستان مي خواهد.مي خواهد بداند چرا به سراغ اثاري از داستان نويسان كرد رفته كه ظلم به زنان در آن موضوع اصلي داستان است.
"شايد زندگي در جايي كه از همان كودكي ظلم به مادرم رامي ديم باعث شد تا به ترجمه آثاري از اين دست گرايش پيدا كنم."
اين سالها كه در ايران بوديد چه مي كرديد ، يعني هزينه زندگيتان از چه راهي به دست مي امد: "فيروز مهاجر پرسيد"
خودتان هم مي دانيد زندگي از اين طريق(ترجمه كتاب) تامين نمي شود . حق ترجمه كتاب "حصارو سگهاي پدرم" شد 120 هزار تومان كه همه اش را كتاب گرفتم و حق ترجمه حتي لامارتين را هم.
كارگري مي كردم . هر جور كه فكرش را بكنيد . نگهباني و ....
چهره اش به هيچكدام از ادمهايي كه آمدده بودند به كافه 78 شباهت نداشت. به هيچكدامشان. حتي به ما.
گفت كه شايد براي برگردان آثار فارسي به كردي به سلمانيه برود و كارش را آنجا شروع كند يك بار ديگر. الان هم آنجا ارتباطات مي خواند و ديپلمش هم كه به گفته خودش مونتاژ ميان ايران و عراق است .
ساعت 20:30 .آبان را كه بالا مي آييم فيروزه مهاجر همچنان گرم صحبت است با مريوان حلبچه اي . خيلي بهتر از خوابيدن بود به بهانه خستگي راه . تازه به خانه هم كه مي رسم . كتاب امان نمي دهد . تا پاسي از نيمههاي شب.
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 , 11:22 /

