وقتي سراغ كتاب هاي نيچه يا فوكو مي روم مدام يك روز پر جرو بحث در حياط دانشكده علوم اجتماعي علامه را به ياد مي آورم . روزي كه سراسر جدل بود ميان بچه هاي مطالعات فرهنگي و مطالعات زنان حول و حوش آرا نيچه و فوكو و چرايي علاقه مندي جامعه فكري ايران به اين دو انديشمند.
يكي از بچه ها مي گفت كه دليل علاقهمندي نسل جوان ايران به آثار فوكو و به ويژه نيچه اين هست كه اين دو عادت دارند زمينه هاي فكري قبل از خود را كاملا تخريب كنند و اين يك شجاعت تخرببي كاذب به جوانان مي دهد.
نوعي نه هيچ انگاري كه شايد تمرين ساده فكري. تا همين امروز هنوز ذهنم روي اين قضيه متمركز است. به ويژه اين روزها كه بايد دو تا از تحقيقات اين ترمم را مرتبط با انديشه فوكو و نيچه تحويل استادان عزيز بدهم.
اما فوكو و موضوعي كه براي اين ترم بايد در موردش تحقيق كنم پيرامون مباحث "تاريخ جنسيت" است كه البته برخي از آن با عنوان "اراده به دانستن" به فارسي برگردانده شده است. اگرچه ترجمه ها واقعا پيچيده و سردرگم كننده اند اما باز در ميان كلمات و واژه ها هر روز نكات جالبي برايم محرز مي شود. اينكه پديده به ظاهر خصوصي و شايد به ظاهر ساده اي مانند امر جنسي تا چه حد ريشه در ساخت اجتماعي ما دارد. و اينكه واقعا سوژه به شدت تحت تاثير ابژه قرار گرفته و غالب ذهني ما كاملا دارد تحت تاثير مستقيم واقعيت هاي اجتماعي شكل مي گيرد. ناتواني شايد به نظر رسد اما بهتر است مانند خيلي از همين متفكران، آدم حساب كار خودش را با واقعيت زندگي اش يكسره كند. اينكه ما به عنوان آدمي رها شده در عالم هستي از چه وجودي سرچشمه ميگيرم و باورها و عادات زندگي مان به چه سرمنشايي مي رسد.
اينكه شايد اگر يك روز از روي حوصله خودمان را تجزيه و تحليل كنيم، همين خودمان بشويم يكسر باورهاي كنوني يك جوان علاقه مند به انديشيدن در سطح جامعه اي مانند ايران و همه چيز اين واقعيت به ظاهر آدم گون مان وام گرفته شده باشد از ساخت هاي كلان از گفتمان هاي حاكم. گفتمان هايي كه شايد به دشواري بتوانيم تصويري از آن را در خاطر بسپاريم .
جنسيت به نظر فوكو بيشتر مجموعه اي تصادفي و مشروط از سخن ها و درون مايه ها يا اعمال است كه سرآغاز روزگار مدرن با سفسطه گري روزافزوني افراد را درون مناسبات قدرتي اجتماعي و سخن باقي نگه داشته است . جنسيت روش اداره كردن ، توليد كردن و نظارت بر بدنمان، كنشهايمان و مناسبات اجتماعي مان در جامعه مدرن.
جنسيت درون مايه مسلط خواست حقيقت شخصي ما در سده هاي نوزدهم و بيستم بوده است و در اين مقام اهرمي است اصلي براي به انقياد در آوردن سيستماتيك فرهنگي پيكر فردي و اجتماعي.(114_ بابك احمدي)
/ نوشته شده توسط : آمنه شیرافکن / دوشنبه ششم آذر 1385 , 10:2 /
